اولین خرابکاری نقلی...
روز دردناکی رو سپری کردم جوری که عصر وقتی شوهر جان از سر کار اومد به خاطر تمام دردایی که از صبح کشیده بودم زدم زیر گریه اون بنده خدا هم نمیدونست چی کار کنه!!!!!!! فردا از دندون پزشکم گرفتم وقت گرفتم.برم ببینم چیه که روز به روز داره بدتر میشه... لثه هام به شدت متورم و قرمز و دردناک شدن.... از طرفی نقلی هم انتظار داشت بغلش کنم منم نمیتونستم اونم هی نق نق میکرد و دستاش رو به سمت من باز میکرد و مییپرید بالا منم گذاشته بودمش تو کالسکه دنبال خودم میبردمش تو خونه از این ور به اون ور... از همه بدتر اینکه مهمونی دوستانم کنسل شد خییییلی براش ذوق و شوق داشتم عصری هم دیگه بعد از زجه و موره هام یه مسکن خیییییییلی قوی که دکتر برای بع...









