تولد امام عزيزم به طرز عجيبي در دل من شادماني ايجاد كردو تا حدي در بهبود روحيه ام موثر بود خييييلي ممنونم آقاي مهربونم كه يادت تا اين حد براي ما قوته قلبه...... پنج شنبه شب كه شب نيمه ي شعبان بود از شوهر جان خواستم بريم بيرون ( به بهونه ي خريد) شادي مردم رو از نزديك ببينم و تو جشن شركت كنم كه البته جشن خاصي كه نبودفقط دو سه تا شربت و شيريني خورديم كه همون هم خيييييييلي چسبيد( دلم ميخواست وقتي رفتم تو خيابون همه جا شلوغ پلوغ باشه و همه تولد آقا رو به هم تبريك بگن ومولودي به پا باشه و خلاصه حس جشن تولد به آدم دست بده) جمعه شب خواهر معصومه جونم و همسرشون و طاهاي نازو شيرين زبونم اومدن خونمون و دور همي كلي خوش گذشت( خدا ...